فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان دنباله دار بهانه-قسمت بیست و ششم

داستان دنباله دار بهانه-قسمت بیست و ششم

ویرایش: 1395/11/7
نویسنده: chaampol
🔻بله؛ پارتی های آنچنانی و آزاد... مخصوصا برای کسانی که از طبقه ی مرفه هستند... ولی نامدار و
مادرش هیچ وقت نگذاشته اند آزادانه به هر پارتیِ بدون محدودیتی برود.
یکبار هم که چهار سال قبل، بدون اطلاعشان، همراه دو تا از دوستان دانشگاهش رفت، از دیدنِ
برهنگیِ بی مرزِ روابط و افراط بیش از حد در الکل و مخدر، نه تنها لذت نبرد، دیگر دلش نخواست دوباره تجربه اش کند.
فقط می گوید: خوش می گذرونم ولی نه با اون مدل پارتی ها...
برای همین نامدار، بدون نگرانی و استخدامِ کسی که مراقبش باشد، راضی شد او را بفرستد
ایران.
فقط نیم ساعت تذکر درباره ی شرایط جدید جامعه ی ایران و خوشی های یواشکی که به راحتیِ
دست دراز کردن، در اختیار آدم هستند و تعیین باید و نبایدهایی که تاکید کرده | برای سالم ماندنِ جسم و روحش| بهشان اصرار دارد.
وحید می خندد.
پس اهل صفا کردنِ مردونه ای! ناهارخور که نیستی؛ بذار با بهداد هماهنگ کنیم، جمعه بریم یه
صفایی کنیم و یه کلپچِ دبش بزنیم.
- کلپچِ دبش بزنیم؟!
باز خنده ی وحید، بلند و صدادار می شود.
نمیگم چیه که باز نگی خوشم نمیاد... ناموسا جای باحالی می برمت.
|کلپچِ دبش| هیچ نقطه ی آشنایی در ذهنش روشن نمی کند ولی به نظرش هیجان انگیز می رسد. زدنِ کلپچِ دبش! اسمش که جالب است!
***
یکى از صبحهاى سرد و آفتابى ست. به همراه وحید به محل قرار گیرى پیست دیزین مى رسند.
به خاطر لغزنده بودن جاده و نا آشنایى اش، وحید رانندگى را به عهده گرفته.
آفتابى که به سطح برف مى تابد، انعکاسى آزار دهنده دارد . با اینکه عینک مخصوص اسکى به چشم دارد، مشکل مى تواند لباسهاى رنگارنگى که از فراز کوه به پایین سر مى خورند را تشخیص
بدهد.
دنیاى متفاوتى ست ... با همه ی مکان هاى عمومى که تا آن روز در ایران رفته فرق مى کند.
همه روحیه اى شاد و سرحال دارند.
دخترها با کلاهاى رنگى و پشمى ، یا بدون هیچ پوششى بر سر، بعضى با شلوارهاى تنگ و چسبان ،که برجستگیهاى بدنشان را به نمایش مى گذارد و برخى دیگر ،کاملاً بر عکس، در
لباسهاى خود غرق شده اند.
چهره هاى آفتاب سوخته و صورت هاى زیبا یشان شور و حال متفاوتى را خلق کرده .
براى چند دقیقه با رضایت خاطر به تماشاى اسکى بازان مى پردازد.
منتظر بهداد هستند. او را مى بیند که به سرعت به طرفش مى آید و با چابکى خاصى در برابرش
مى ایستد. همراه با خودش یک توده برف هم مى آورد.
- به...بالاخره اومدى ؟؟؟
کف دستش را به دست او مى زندوهمراه با لبخندى دو ردیف دندانهاى سفیدش را ، به نمایش مى گذارد
- چطورى داش وحید؟
پشت سرش سه دخترى که به دنبالش در حرکت بودند ،مى رسند.
یکى از دخترها بلافاصله رو به او مى کند.
- فکر نمى کردم اسکى باز باشى!
دقیق تر نگاهش مى کند.
خنده اى مى نشیند روى لبهاى نارنجى رنگش
- خیلى تغییر کردم؟؟نشناختى؟؟؟؟........افسو نم!
به یاد مى آورد. ...درهمان پارتى به همراه بهداد ،او را دیده.
|خنده رو ... باریک... بلوند و عاشق رقص!|
-صبح به خیر!
ساناز ،یکى از دخترها رو به وحید مى پرسد:
- مگه تو هم اسکى بلدى ؟!
نگاه وحید روى کمر باریک و رانهاى تو پر او در گردش است.
- نه ناموساً .....من اسکى باز نیستم ....،فقط طرفدار صحنه هاى هیجانى ام!
صداى قهقهه دخترها بلند مى شود.
- این طرف ها هم که پر از مناظر هیجان انگیز... نه؟؟؟
بهداد چوبهاش را از پا جدا مى کند.
- اینم ،کیاناست.
کیانا هم عینک خودش را بر مى دارد تا نشان بدهد از زیبایى چیزى کم از دوستانش ندارد.
- خوشبختم.
بهداد رو به دخترها مى کند.
- نیم ساعت ....یه ساعت ...این اطراف باشین ... بعد بیاین .
دست تکان مى دهند و به طرف تله کابین حرکت مى کنند.
همانطور که به آنها پشت مى کند، مى پرسد:
- اسکى بازهاى ماهرى هستن؟!
بهداد بى تفاوت شانه بالا مى اندازد.
- متوسطن ،....جاذبه هاى دیگه اى دارن!
و به همراه وحید مى خندند...


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره داستان دنباله دار بهانه-قسمت بیست و ششم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار بهانه ، قسمت بیست و ششم ، کانال تلگرام پستچی ، کانال تلگرام ، پستچی ، خجالت ، گردسوز ، تاقچه ، پارتی های آنچنانی ، طبقه ی مرفه