فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 63

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 63

ویرایش: 1395/11/9
نویسنده: chaampol
Samiar_ساميار
از روش بلند شدم و در كمد رو باز كردم و با صدايى كه لرز داشت گفت:
-چى كار مى خواى بكنى؟
ربان قرمز محكم و زخيم و كلفتى رو دراوردم و داد زدم:
-دراز بكش رو تخت زود باش.
گفتم زود باش.
رو تخت دراز كشيد.
دستاشو با ربان به تخت بستم.
روى شكمش نشستم و گردنشو نوازش كردم.
سيگار برگى روشن كردم و دودشو تو صورت درسا بيرون دادم كه سرفه كرد.
-امشب خيلى خوبه باتو.
مى خواستى با من باشى نه؟
باترس نگاهم مى كرد.
قطره ى اشكش ريخت.
-تو آدم نمى شى درسا.
بزاريه يادگارى از من كه عشقتم داشته باشى.
سيگار تو دستم بود كه صورتمو سمت صورتش بردم كه اون لباى كوچولوشو ببوسم كه سرشو عقب كشيد.
عصبى شدم و سيگارو رو مچ دستش خاموش كردم كه جيغ بنفشى زد.
-درسا ببين چى كار مى كنى.
يه حال دادن كه اين كارارو نياز نداره اما تو نمى خواى و من از رابطه يك طرفه بيزارم دستمو تو موهاش بردم و موهاشو به چنگ گرفتم و كشيدم.
-باز كه دارى اشك مى ريزى.
باشه كارى مى كنم كه ديگه به حرفام همون ثانيه اول عمل كنى و دو باره سيگار دستمو روشن كردم.
مچ دستشو گرفتم و تند تند نفس مى كشيد.
حرف A روى دستش بود و من قبل A دستشو رو سوزونده بودم و شروع كردم متوالى سيگارو رو دستش خاموش كردن.
فقط جيغ مى زدم و بدنشو تكون مى داد.
حرف S رو دستش نقش زدم.
-بازم گريه مى كنى و سرپيچى مى كنى؟
سرشو به علامت منفى تكون داد.
-خوبه.Samiar_ساميار
روش خيمه زدم و گفتم:
-بوسم كن درسا من هميشه آروم نيستم.
صورتمو بردم جلو صورتشو آورد جلو و شروع به بوسيدنم كرد.
دستمو تو موهاش فرو بردم كه اشكش رو گونم چكيد.
صورتمو آروم آوردم عقب و نگاهم رو به چشماش سوق دادم كه چشم هاشو بست.
-چشم هاى خوشگلى دارى ولى من فقط يه بار حرف مى زنم و سرى بعد عمل مى كنم.
مورچينو از كشوى بغل تختم بيرون آوردم.
-سا...ساميار باشه آروم باش.
گريه نمى كنم؛من دوست دارم ولى خيلى دارى مى ترسونيم.
-كه دوستم دارى؟
محكم زدم تو گوشش.
-فكر كردى من خرم؟
از اولم دوستم نداشتى و فقط مى خواستى فرار كنى.
فكر كردى اگر از اينجا برى بيرون فروزان فر زندت مى ذاره هرزه؟
براى خودت بود كه گفتم نرو ولى لياقتت مرگه.
بايد مى ذاشتم برى تا بگيرتت و انقدر بزنتت كه صداى خَر بدى.
فكر كردى مامان بابات زنده هستن؟
درسا تو بى كسى مى فهمى؟
در حدى نيستى كه دوستم داشته باشى.
بهتر از امثال تو دورمنن.
تو يه هرزه ى بيچاره ى بى كسى.
ديگه كسى اون بيرون منتظرت نيست.
مى فهمى؟
بايد بمونى و بسازى.
از امشب بهت نشون مى دم با كى طرفى.
-دروغ مى گى؟
مامان بابام زنده ان.
-نه درسا نيستن.
جيغ زد:
-خفه شو دروغگو.
چرا اذيتم مى كنى.
-گريه كن درسا.
خودتو خالى كن كه برگشتم خيلى باهات كار دارم.
از روش بلند شدم و از كمدم يه پيرهن سبزلجنى دراوردم و پوشيدم.
شلوار ست سبز لجنى ام روهم پوشيدم با كمربند قهوه اى.
در اتاقمو قفل كردم كه درسا جيغ زد:
-بازم كن كثافت.
با شدت درو باز كردم كه ساكت شد.
روى شكمش نشستم.
-چرا خفه خون گرفتى؟
-بازم كن لطفاً.
-فكر كردى شوخى كردم كه به قلاده مى كشمت.
آره؟
-ساميار لطفاً.
درد دارم.
-مشكل خودته.
-ساميار بازم كن.
-امكان نداره.
-حالم بده درك كن.
-گفته بودم بهت رحمى نمى كنم.
-چرا اذيتم مى كنى؟
-فكر كن جنون دارم.
روشو ازم گرفت.
از روش بلند شدم و قصد بيرون رفتن كردم اما برگشتم و تهديد وار دستمو تكون دادم.
صدات در بياد نيومده فهميدى؟
-ساميار.
-هيسسسسس.
شب كه برگشتم به خدمتت مى رسم.


منبع: کانال تلگرام رمانکده
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 63 نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: رمان آرزوهای محال ماتیسا ، پارت 52 ، قسمت شصت و سوم ، قسمت شصت و سه ، قسمت یکم ، کانال تلگرام رمانکده ، کانال تلگرام ، رمانکده ، کانال ، تلگرام ، رمان ، آرزوهای محال ماتیسا ، آرزوهای محال