فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 60

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 60

ویرایش: 1395/11/9
نویسنده: chaampol

Arad_آراد
سمتم قدم برداشت
ـپاشو پسر.
پاشو وقت كار دومته.
چندان از اين كارت راضى نبودم اما بالاخره انجام شد.
به اين فكر نكن كه اونو كشتى به اين فكر كن كه چندين نفرو از دست يه جانى نجات دادى.
-من الان با يه قاتل فرقى ندارم.
-خشم چيزى نيست كه بشه به آسونى كنترلش كرد اما من بهت ياد مى دم.
چيزهاى ارزشمندى بهت مى دم اما در عوض چيزهاى ارزشمندى ازت مى گيرم بى اينكه متوجه شى.
-من از اينكه به بازيم بگيرن اصلاً خوشم نمياد.
-كارى مى كنم به بازى بگيرى نه اينكه به بازيت بگيرن.
وقت شروع كار دومته.
انتخاب.
-انتخاب؟
-بايد انتخاب كنى.
-بين؟
-مى بينى.
انتخاب و تصميم.
كار آسونى نيست ولى بايد قبول شى.
باز تكرار كرد:
-انتخاب و تصميم.Arad_آراد
از اتاق خارج شديم.
-خوب كارم چيه؟
گفتى انتخاب.
انتخاب بين چى؟
-انتخاب و تصميم.
وارد سالنى شد و انتهاى سالن يه شيشه بزرگ بود.
پشت شيشه وايستادم و كه دكمه اى رو فشار داد و پرده ها كنار رفتن.
دوتا اتاق مجزا از هم پشت شيشه بود.
باديدن دو تا همراهم كه منو تا اينجا همراهى كردن و راننده ام علامت سوالى برام ايجاد شد و تو اتاق ديگه با ديدن ماتيسا گوشه اى آروم نشسته بود و گنگ اطراف رو نگاه مى كرد دلم تير كشيد.
-خب آراد.
خوب گوش كن ببين چى مى گم.
اين طرف به اتاق دست راست اشاره كرد و ادامه داد:
-اون مردا كه نمى دونم دقیقا کین همراهانتن يا نگهبانانتن يا...حالا هر كى و اون طرف هم دخترى كه مى خواستى.
-خب؟
-حالا من اجبار مى كنم بين اينكه كارى رو انجام بدى يا ندى واين روخودت انتخاب كنى.
-چه كارى؟
-يا مى رى تو اتاقى كه ماتيسا هست و رويى از خودتو نشون مى دى كه اون نديده و تا سر حد مرگ بترسونيش و فكر كنه قصد تجاوز بهش دارى وبگى فقط براى رابطه مى خواستيش و حق با من بوده يا اون سه نفر بى هيچ دليل خاصى مى ميرن.
حالا انتخاب كن.
دستمو مشت كردم عصبانيتم داشت اوج مى گرفت.
داد زدم:
-يعنى چى؟
اين چه مسخره بازى كه راه انداختى؟
-چى گفتى؟
ساكت شدم و كلافه دستى به موهام كشيدم ودور خودم چرخيدم.
-نقطه ضعف هات بايد نابود شن.
-ماتيسا نقطه ضعف من نيست.
-چرا هست.
-من مى دونم نيست.
-سعى نكن به خودت دروغ بگى.
حالا انتخاب كن.
-نمى تونم.
-سه دقيقه بهت وقت مى دم.
با عصبانيت گفتم:
-نمى تونم نمى فهمى؟
-يك دقيقه گذشت.
شروع كردم راه رفتن.
-من اين كارو انجام نمى دم.
-دو دقيقه گذشت.
-تمومش كن.
بعد از يك دقيقه گفت:
-تمام.
-كاشكى خودت اين كارو انجام مى دادى.
در انتهاى سالن باز شد و سه نفر داخل شدن و هر كدوم رو به روى يك اتاق ايستادن.
-اينا مى خوان چى كار كنن.
-اون يكى مى ره پيش ماتيسا و ازش لذت مى بره و اون يكى اون سه نفرو مى كشه.
تصميم غلط و بى هيچ انتخابى.
اينجا تو باختى آراد.
-وايسا.
ببخشيد؛اين كارو نكن؛خودم مى رم.
-ديره.
-نيست من دارم ياد مى گيرم مگه غير از اينه.
-ديره.
-مگه نمى خواى بهش بگى حق با تو بود؟
اگه يكى ديگه بره پيشش خلافش ثابت مى شه.
-اگه يك بار ديگه كارى رو بگم و انجام ندى و سر كار سومتم همين ادا و اصولا رو درارى بهت رحمى نمى كنم هيچ و تمام خانوادتو آتيش مى زنم.
رو به اون سه نفر گفت:
-بريد بيرون.
رخ به رخم ايستاد و گفت:
-شروع كن.Arad_آراد
سه تا از دكمه هاى لباسم رو باز كردم ودستى تو موهام بردم.
كمربندم رو باز كردم.
رو به روى اتاق ايستادم ولى دستم به دستگيره نمى رفت.
ته دلم راضى به اين كار نبود.
چطور تمام حرفايى كه زدم رو زير پام بزارم و له كنم؟
چطور روح و جسمشو آزار بدم؟
چطور تصويرى كه از من در ذهنش داره رو خراب كنم.
-چرا وايستادى؟
اگه نمى تونى وقتم رو تلف نكن.
سكوت و بازم سكوت.
نمى تونم بذارم كس ديگه اى جاى من لمسش كنه.
يعنى ازم متنفر مى شه؟
مى تونم.
دستگيره درو كشيدم و درو باز كردم.
سمت در رفتم.
با ديدنم لبخند عميقى زد و خوشحالى تو چشم هاش موج زد.
از جاش بلند و سمتم قدم برداشت.
مى خواستم برم و در آغوش بكشمش اما اخم غليظى رو پيشونيم نشست و محكم درو بستم.
سرجاش ايستاد و آروم گفت:
-چيزى شده؟
نگاه تحقير آميزى بهش انداختم وگفتم:
-دلت برام تنگ شده بود؟
سمتش قدم برداشتم كه رفت عقب.
-چرا اين حرفو مى زنى؟
داد زدم:
-شده بود يا نه؟
دنبال بهونه بودم.
-آراد چت شده؟
چرا عين سگ پاچه مى گيرى؟


منبع: کانال تلگرام رمانکده
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 60 نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: رمان آرزوهای محال ماتیسا ، پارت 60 ، قسمت شصتم ، قسمت شصت ، قسمت یکم ، کانال تلگرام رمانکده ، کانال تلگرام ، رمانکده ، کانال ، تلگرام ، رمان ، آرزوهای محال ماتیسا ، آرزوهای محال