فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 57

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 57

ویرایش: 1395/11/9
نویسنده: chaampol

ساميار مى ترسم.
رفتم چون ازت مى ترسم.
احساس امنيت نمى كنم.
داد زدم خفه شو تا همين جا نفلت نكردم.
ساكت شد.Samiar_ساميار
دستمو رو گونه اش كشيدم و اشكش رو پاك كردم.
نفسش بند اومد و ساكت بود.
با غرور و جدى توام با كمى حرص گفتم:
-بايدم بترسى كوچولو.
آروم با صدايى كه از ته چاه در ميومد گفت:
-ساميار توروخدا.
-من خيلى وقته با خدا قهرم.
دستمو روى رون پاش كشيدم كه جيغ زد:
-نكن جون هر كى دوست دارى.
بازم تقلا كرد و اين كارش منو جرى تر كرد و من بى توجه به تقلاش سرمو تو گردنش فرو بردم كه گريش شدت گرفت.
در گوشش نجوا گونه گفتم:
-امشب با دخترونه هات خداحافظى كن و زنانگى رو در آغوش بگير.
امشب به آرزوت مى رسى.
-من دوست ندارم مى فهمى؟
اشتباه كردم ازت متنفرم.
من احساسم بهت پاك و خالصانه بود ولى الان ازت متنفرم.
-گنده تر از دهنت حرف زدى.
مشت محكمى به شكمش زدم كه جيغ دردآورى كشيد...Forozanfar_فروزان فر
رو صندليم لم داده بودم كه صداى در اتاقم اومد.
-بله؟
-رئيس مى شه بيام تو؟
-بياتو.
داخل اتاق شد و سرد گفتم:
-بنال.
-قربان دو تا از شركت ها شراكتشون رو با ما بهم زدن.
چشم غره اى بهش رفتم كه ادامه داد.
-آراد راد با هاشون قرارداد بسته.
-كه اينطور.
اون جوجه باز پاشو رو دم من گذاشته؟
-رئيس؟
-باز چه گندى زديد؟
-محموله با شكست مواجه شد و پس فرستاده شد.
محكم دستمو رو ميز كوبيدم و داد زدم:
-يعنى چى؟
-يه محموله با قيمت مناسب تر پيدا شده و جنساشو به اونا فروخته و اونا هم خريدن.
رئيس محموله مون مونده و رو دستمون باد كرده.
موندنشون پشيمون جايز نيست.
با حرص گفتم:
-كار كيه؟
-رادجو قربان.
پسر پرهام رادجو؛آراد رادجو كل كاراى باباشو گرفته دستش.
-آراد؟
خوبه پس داره اونى مى شه كه مى خوام.
مى خواد بازى كنه؟
باشه.
ماهم باهاش بازى مى كنيم.
شمارشو گرفتم.
جواب نداد.
لبخند محوى رو لبم نشست.
-حاضر شو مى ريم شركتش.
-باشه رئيس.Arad_آراد
خيلى مونده منو بشناسى اشكان فروزان فر.
سيگار برگى رو لبم گذاشتم و روشنش كردم.
پك عميقى زدم.
راضى كردن پدرم كار آسونى نبود ولى براى رسيدن به هدفم بايد بجنگم.
بايد زخم بزنم و زخم بردارم.
اگر الان جلوش واينستم هى حريص و حريص تر مى شه.
تو زندگى بايد يه چيزهايى رو از دست بدى تا يه چيزهايى رو بدست بيارى.
صداى تلفن بلند شد و جواب دادم.
-آقاى راد جناب فروزان فر تشريف آوردن.
-راهنماييشون كن.
وارد اتاق شد و منم به احترامش از رو صندلى بلند شدم.
-خوش اومديد.
پوزخندى زد و سرى تكون داد.
-بفرماييد بنشينيد.
و به مبل وسط اتاق اشاره كردم.
رو مبل نشست.
-چى ميل داريد؟
-براى خوردن نيومدم.
-مسلماً براى خوردن نيومديد.
رفتم و رو مبل روبه رويش نشستم.
-بفرماييد مى شنوم.
-تو مسائلى كه بهت مربوط نيست دخالت نكن و بكش كنار.
-هر مسئله اى كه به پدرم مربوطه به منم مربوطه.
من تنها وارث خاندان رادجو هستم پس اگر از الان كارارو به دست بگيرم خيلى بهتره.
-خودتم خوب مى دونى هدفت تجارت نيست.
دارى كارى مى كنى كه تو نابوديت درنگ رو بذارم كنار.
-من فكر كردم تا الان تو نابودى من مسلميد.
-نه نبودم ولى دارى كارى مى كنى زودتر اقدام كنم.
دستامو به نشانه ى تسليم بردم بالا.
-من تسليم.
پوزخندى زد و گفت:
-منو مسخره نكن پسر كه كارى مى كنم خنديدن يادت بره.
-من مسخره نكردم؛مى خوام باهاتون همكارى كنم.
گذشته هارو بذاريم كنار آينده رو بسازيم.
-من ديگه هيچ همكارى با رادجو انجام نمى دم.
صبح به پدرت گفتم اينسرى چشم پوشى مى كنم.
-لطف داريد منم دارم كارمو انجام مى دم اما اينو بدونيد من از بنده ى خدا نمى ترسم و فقط از خودش مى ترسم.
چه قد نيش و كنايه و تهديد و بلف جناب فروزان فر؟
من هى مى خوام باهاتون دوستانه برخورد كنم و همكارى كنم ولی شما دست رد به سينم مى زنيد.
من فراموش كردم و از كارى كه اونشب کردم معذرت مى خوام.
دخترتون رو هم به دست فراموشى سپردم.
ماتيسا فقط يك هوس بچه گانه بود و شايد يك ترحم اما مى خوام شما منو بسازيد.
به چشم هاى مشكيش خيره شدم و ادامه دادم:
-مى خوام مثل شما بشم...
منو مثل پسر نداشتتون بدونيد.
براى اثبات حرفم و خلوص نيتم حاضرم هر كارى كه بگيد انجام بدم.
تأكيد كردم:
-هر كاری.


منبع: کانال تلگرام رمانکده
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 57 نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: رمان آرزوهای محال ماتیسا ، پارت 52 ، قسمت پنجاه و دوم ، قسمت پنجاه و دو ، قسمت یکم ، کانال تلگرام رمانکده ، کانال تلگرام ، رمانکده ، کانال ، تلگرام ، رمان ، آرزوهای محال ماتیسا ، آرزوهای محال