فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 55

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 55

ویرایش: 1395/11/9
نویسنده: chaampol

Samiar_ساميار
آراد:ساميار چى شد؟
-صبر كن.
ليست ارسال شدگان.
اين تو نيست.
-پس تو كدومه؟
-بذار.
ليست فروخته شدگان.
-خوب؟
-پدر سگ چه قدر دختر فروخته.
دارم مى رسم به ته ليست.
اِ ايناهاش.
ماتيسا.
-به كى دادتش؟
-دو ساعت پيش فروخته شده.
-مگه قرار نبود بخريش؟
-چرا خريدم.
مگه نخوندى زده پول به حساب شما برگردانده شده.
-به كى دادتش؟
-بايد برم خصوصى.
-خصوصى چيه؟
-ليست خصوصى فرى.
بيا ايناهاش.
به D.R.D فروخته شده.
قيمتو.
سوتى زدم.
الان اين D.R.D به فارسى مى شه درد؟
كلافه دستى به موهاش كشيد.
-فكر كنم مخفف كلمه اى يا جمله اى يه چيزيه.
-بزار بهش زنگ بزنم.
مى گم آراد.
-هان؟
-غصه نخور شيك بخور.
-حوصله ندارم.
ديگه تمومه.
راهى نيست پيداش كنم.
-واست پيداش مى كنم.Samiar_ساميار
-حرف نزنيا.
-باشه زنگ بزن.
شماره ى فروزان فرو گرفتم.
-باز كه زنگ زدى.
-روت حساب ديگه اى داشتم.
-بابت؟
-سفارشم.
-مشترى بهترى براش پيدا شد.
-كى؟
-يكى.
-گفتم كى؟
-نمى شناسى.
-شايد بشناسم.
-نمى شناسى چون خودمم نمى شناسمش.
-يعنى چى؟
-يعنى چى يعنى چى؟
-يعنى اينكه كيه كه نمى شناسيش سفارش داده؟
-حضورى اومد.
ديدش خوشش اومد.
-مگه كاروانسراست؟
-دليل نمى بينم بهت توضيحى بدم.
-باشه پس.
تلفن رو قطع كردم.
روبه آراد كردم.
-بايد با انبر از دهنش حرف بكشى.
-خاك تو سر بى عرضت كنن.
-به من چه؟
تو گند زدى من جمعش كنم؟
-ببر ساميار.
از جاش بلند شد؟
-كجا؟
-قبرستون.
-خوش بگذره.
-آدم باش مى رم پيش فروزان فر.
-...نخور بتمرگ.
-جدى مى گم برم طرح رفاقت بريزم.
-برو بمير.
گوساله آدم از يه سوراخ دو بار گزيده نمى شه.
عمراً اگه بات راه بياد.
جفت پا نپر بغل مرگ.
-مى دونم چى كار كنم.
-بابا پسر شجاع به منم شك كرده.
ببين سر يه دختر مارو به ... مى دى يا نه.
-پيِش رو نگير.
-اوووففف بابا چه زود بهشم بر مى خوره.
-جدى مى گم راست مى گى.
-شيك نخوردى كه!
-تو بخور فعلاً.
-آراد به مرگ من رفتى نرفتيا.
-پس چى وايسم بياد سراغم؟
-بذار آروم شه.
الان برو خونه.
سرى تكون داد و از اونجا خارج شد.
دنبالش رفتم.
شوار ماشينش شد و محكم دستشو كوبيد به فرمون و سرشو رو فرمون گذاشت.
هيچ وقت همچين حالى كه الان آراد داشت رو نداشتم.
مطمئنم نمى تونم دركش كنم.
خواستم برم پيشش اما يه حسى مانع شد و گفت بزار تنها باشه.
بزار تو حال خودش باشه.
نمى دونم چى بهش گذشته و چى بينشون رخ داده ولى مى دونم الان تنهايى رو در آغوش كشيده.
غرورى كه خرد شده و شكسته و عشقى كه از دست رفته...سخته.DorSa_درسا
تو اتاقم نشسته بودم و داشتم نقاشى مى كردم.
ساميارو تو ذهنم تجسم كردم و شروع كردم به نقش زدن.
لبخندى زدم.
درحال نقاشى كردن بودم كه در به شدت باز شد.
باديدن آوا پوفى كردم و اخمامو كشيدم تو هم.
برگه رو تا كردم و گذاشتم تو جيبم.
با لحن طلبكارانه اى گفت:
-كاراتو انجام دادى كه دارى ول ول براى خودت مى چرخى؟
پوزخندى زدم و از جام بلند شدم.
تو آينه به خودم خيره شدم و خيلى شيك و بيخيال گفتم:
-تو خونه زندگى ندارى زرت و زرت اينجا پلاسى؟
-هوى بى سر و پا حواست باشه چى از دهنت در مياد اين يك.
دوم به تو چه ؟مدلمه.
-مدلت جوريه كه آدم از ديدن دوبارت حالش بهم مى خوره.
از كنارش رد شدم كه موهامو كشيد ومنم بى اختيار محكم زدم تو گوشش كه صدايى باعث شد رنگم بپره.
ساميار:تو چه غلطى كردى؟
به خودم مسلط شدم وبرگشتم و گفتم:
-نمى دونم از كى اينجايى ولى خود خانمتون شروع كرد.
منم وظيفه اى در قبال ايشون ندارم.
داشتم مى رفتم تو اتاقم كه مچ دستمو كرد.
احساس كردم استخوانم از فشارش ترك برداشت.
-عذر خواهى كن سريع.
از تحقير شدنم و از درد اشك تو چشمام جمع شد.
جدى و شمرده گفت:
-سريع.
با صدايى كه درد توش بيداد مى كرد گفتم:
-براى كار نكرده عذر خواهى نمى كنم.
آوا:چه كار نكرده اى دم بريده؟
ساميار:تو ساكت كه برات دارم.
آوا:ساميار.
چشم غره اى به آوا رفت كه اونم ساكت شد.
دستمو رو دستش گذاشتم كه از فشارش كم كنم.
ساميار:آوا تنهامون بذار.
-چى؟
-همين الان.
انقدر جدى و با تحكم گفت كه جاى حرفى نموند و آوا رفت


منبع: کانال تلگرام رمانکده
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 55 نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: رمان آرزوهای محال ماتیسا ، پارت 55 ، قسمت پنجاه و پنجم ، قسمت پنجاه و پنج ، قسمت یکم ، کانال تلگرام رمانکده ، کانال تلگرام ، رمانکده ، کانال ، تلگرام ، رمان ، آرزوهای محال ماتیسا ، آرزوهای محال