فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

داستان دنباله دار بهانه-قسمت سی و ششم

داستان دنباله دار بهانه-قسمت سی و ششم

ویرایش: 1395/11/10
نویسنده: chaampol
🔻 چشمهاش، مثل چشمهای جسی، پر از شور و هیجان زندگی ست. دلش می خواهد مثل جسی، او
را هم محکم بغل کند.
- نه! همه اسلحه ندارن... اینطور باشه که امنیت نیست.
نهال شگفت زده می گوید: وای! شما مثل توی فیلمها، بدون لهجه و درست حرف می زنید!... چند
روز ایران می مونید؟!
- دقیقا نمی دونم... قراره چند ماهی بمونم.
- برای کار اومدید یا تفریح؟!
- برای کار.
به نازنین اشاره می کند و از نهال می پرسد: خواهرت انگلیسی بلد نیست؟!
نهال می خندد.
- یه کم بلده!
نازنین بهش اخم می کند.
- بلدم ولی با هر کسی هم صحبت نمیشم... اینا فرهنگشون با ما فرق داره... زود با آدم راحت
میشن...
- بابا ایرانیه!... مادرش دوست مهربان جونه... بعدشم مگه چیکار داره؟ مودب نشسته حرف می زنه. - زشته اینجوری نیشتو براش باز کردی مثل پسر ندیده ها!
نهال با شیطنت چشمک می زند.
لامصب خوب تیکه ای هم هست! می خوای تورش کنم باهام ازدواج کنه، منم با خودش ببره
اون طرف؟!
نازنین جدی می شود.
- نهال!
نهال خندان می گوید: خب بابا! چرا بهت برخورد؟! حواسم نبود بزرگتر از من اینجا نشسته! الان
تورش می کنم واسه تو! ببین چه جنتلمنیه آخه؟! ای جانم!
سعی می کند نخندد. بازیِ هیجان انگیزی ست.
نازنین بالاخره لبخند می زند و ابروهاش را بالا می برد.
- این باید منو تور کنه ،که تازه.!!.. مگه تور کردنِ من الکیه؟! بهتر از ایناش دنبالمن، محلشون
نمیدم... خارج رفته کم ندیدم.
با لبخند زیباتر می شود.
نهال دوباره چشمک می زند.
- منظورت که پوریای بهناز خانوم اینا نیست؟! هر چند... مالزی هم خارجه دیگه! ای که شانستو
نازى!!
هر دو ریز می خندند.
- اینم معلوم نیست اونجا راننده تاکسیه یا توی رستوران ظرف میشوره!
- نگو تو رو خدا! تیپو نگا! سر تا پاش مارکه.
چشمک می زند.
- لباساش مارکه اما مال چینه! فیک!
به لباسهای او می گوید ف یک؟! نمی فهمد چه دشمنی و خصومتی با او دارد؟ آنها که همدیگر را
اصال نمی شناسند؟!
از صدای حرف و خنده شان، ایران خانوم بیدار می شود.
- نازى جان...
سریع می رود کنار تخت ایران خانوم.
- جانم مهربان جون؟ بیدارت کردیم؟ بهتری قربونت برم؟
نهال هم طرف دیگر تخت می ایستد و سلام می کند.
خوبم... امیر رفت؟ بابات اینا نیومدن؟
نهال می گوید: نه... ولی یه نفر اومده ملاقاتت.
بعد به او نگاه می کند.
نازنین می گوید: میگه پسر دوست قدیمی شماس... می خوای ببینیش؟
- آره مادر... کدوم دوستم؟
نهال می رود کنار خواهرش و به انگلیسی به او می گوید: بیاید اینجا لطفا.
کنار تخت می رود و سلام می کند. ایران خانوم نگاهش می کند.
نهال می گوید: مهربان جون! ایران نبوده. از امریکا اومده.
و آرام به خواهرش می گوید: ای جـــــــانم! فارسی سلام کردنو بلده!
ایران خانوم می گوید: سلام پسرم... پسر کدوم دوست من هستی؟!
نازنین انگلیسی می گوید: مادربزرگم ازتون می پرسن...
میان صحبت او می رود و به فارسی به ایران خانوم می گوید: پسرِ هانیه... توکلی... مستاجرتون
بودن توی خونه ی قدیمیِ کوچه ی فلاحت.
نگاهی به دو خواهر می کند که اچشمهایشان از تعجب گرد شده و یکی از آن لبخندهای مخصوص
را تحویلشان می دهد.
نازنین ساکت است ولی نهال لب می گزد و می گوید: شما فارسی بلدی؟!
چشمک می زند.
- بیشتر از اون اندازه که شما انگلیسی بلدی!
ایران خانوم می گوید: وای... تو پسر هانیه ای؟! مگه هانیه ک ی ازدواج کرد که پسر به سن تو
داره؟! الان خودش کجاس؟ حالش خوبه؟!
- مادرم امریکاست... خوبه.
- مادرش و عموش اینا کجان؟ اونا حالشون چطوره؟


منبع: کانال تلگرام پستچی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره داستان دنباله دار بهانه-قسمت سی و ششم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: داستان دنباله دار بهانه ، قسمت سی و ششم ، کانال تلگرام پستچی ، کانال تلگرام ، پستچی ، امریکا ، معامله ، کلیسای قدیمی