فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 69

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 69

ویرایش: 1395/11/11
نویسنده: chaampol
MatiSa_ماتيسا
-من با تو تا دم در اينجا هم نميام چه برسه تا خونت.
عرشيا پوزخند زد.
اشكان:خوبه پس بازم ور دل خودمه.
روبه من كرد وگفت:
-ممنون باش كه بهت حق انتخاب مى دم.
آراد:ميشه مارو تنها بذاريد؟
اشكان:بسيار خب.
عرشيا پاشو.
عرشيا كلافه از جاش بلند شد و از سالن خارج شد.
اشكان:زياد لفتش نده.
آراد سرى تكون داد و اشكان از اتاق خارج شد.
سرمو به مبل تكيه دادم و چشمامو بستم كه آراد داد زد:
-تو چه مرگته؟
منم متقابلاً داد زدم:
-من چه مرگمه يا تو؟
-تو.
-لعنتى مگه من تلاش نكردم كه بيارمت پيش خودم؟
-تلاش؟
نكنه مى خواى ممنونت باشم كه مى خواستى بهم تجاوز كنى؟
نكنه مى خواى ممنومت باشم كه بهم انگ هرزگى و خود فروشى زدى؟
نكنه...
-ببند دهنتو.
تو باور كردى مى خواستم اون كارو بكنم؟
-باور نكنم وقتى ديدم؟
-ماتيسا.
-من يه ديد ديگه نسبت بهت داشتم.
كم كم داشتم حس مى كردم كه مهمم.
منم آدمم.
اشكام ريخت.
سمتم قدم برداشت كه داد نزدم:
-نيا حق ندارى بهم دست بزنى.
كلافه دور خودش چرخيد و دستى تو موهاش برد.
-دِ آخه عاقل باش دختر.
من مجبور بودم.
-چرا آراد؟
چرا رفتى قاطى كثافت كارى اون بشى؟
چرا اون؟
-براى اينكه بهت برسم.
براى اينكه ديگه اذيتت نكنه.
انگار آب سردى روم ريختن.
-چى؟
ماتيسا من عذاب وجدان داشتم كه گذاشتم برى.
بعدش احساس كردم دوست دارم.
مى خوام داشته باشمت.
-فكر مى كنى دوستم دارى.
برو دنبال زندگى خودت.
من زندگيتو بهم مى ريزم.
به خاطر من آلوده به گناه نشو آراد.
-شدم.
منتظر نگاهش كردم.
-يه بچه باز قاتلو كشتم.
ماتيسا براى اينكه به اينجا برسم خيلى كارا كردم.
تورو مى برم و تو هم مياى چه بخواى چه نخواى.
من احساسم بهت هوس نيست مطمئن باش.
-آخه مگه عقلتو از دست دادى؟
از چيه من خوشت اومده؟ ها؟
من يه بدبخت بيچاره ام كه مامانش به پول اون عوضى فروختش.
آراد به خاطر من مدام تحت فشار مى ذارتت.مى فهمى؟
-مهم نيست.
من كارى به گذشتت ندارم ولى مى تونم پاكى تو و روحتو حس كنم.
من از تحت فشار قرار گرفتن فروزان فر نمى ترسم.
حداقلش اين كه مثل خودش مى شم ولى نه بد.
-اون روز فروزان فر گفت كه اونكارو باهام بكنى؟
چشم هاشو باز و بسته مى كرد كه فروزان فر وارد سالن شد.Samiar_ساميار
رو تخت غلتی زدم كه موبايلم زنگ خورد و سريع قطعش كردم و بعد خاموشش كردم.
اصلاً حوصله ى حرف زدن نداشتم.
سريع پشيمون شدم و روشنش كردم و به آراد اس دادم.
-بعداً زنگ مى زنم الان نمى تونم حرف بزنم.
ببخشيد ريجكت كردم.
اس داد:
-حله ولى كارم مهمه.
-باشه زنگ مى زنم بهت يه ساعت ديگه.
-منتظرم.
-باشه فعلاً.
-فعلاً.
از رو تخت بلند شدم كه ديدم درسا خيلى ناز رو كاناپه خوابيده.
آروم سمتش رفتم وبالا سرش ايستادم و موهاشو ناز كردم.
بغلش كردم و رو تختم گذاشتمش.
مست خواب بود.
چه قدر شبيهشه.
شايد براى همين آوردمش.
بازم ابريشم موهاشو به ناز و نوازش گرفتم.
آروم سمت دستشويى رفتم و به صورتم آب زدم و تو آينه به خودم نگاه كردم و صحنه هاى ديشب برام تكرار شد.
به ديوار تكيه دادم و چشم هامو بستم كه صداى جيغ دخترى اومد.
صداى درسا نبود پس واى من آوا.
سريع در دستشويى رو باز كردم كه نگاهم به درسا افتاد.
ببچاره كپ كرده بود و گيج بود.
الان دقيقاً نمى دونستم بخندم به قيافه ى درسا يا گريه كنم كه الان به آوا چى بگم.
آوا:تو...تو توى تخت سامى چى كار مى كنى؟
من مى دونستم تو براى سامى من نقشه چيدى؟
درسا:من...من...چيزه...من؟
-چيزى نيست آوا شلوغش نكن.
جيغ زد:
-شلوغش نكنم؟
دختره دیشب تو بغلت خوابيده.
-اينطور نيست.
-اينطور نيست مگه من كورم؟
-آوا.
-آوا و مرض.
لاشى سودجو مى دونستم خيلى كثيفى.
محكم زدم تو گوشش.
-چه زرى زدى؟
جرئت دارى بگو.
من لاشى سودجوام يا تو كه زرت و زرت مى رى مهمونى و تو بغل اين پسر و اون پسر مى رقصى.
فكر مى كنى من خرم؟
مگه تو نبودى كه التماس مى كردى شب بيام خونتون؟
ها؟
مگه تا حالا بهت دست زدم؟
جورى حرف مى زنى كه انگار تا حالا ده بار تو بغلم خوابيدى در حالى يه بارم باهات نبودم.
گمشو بيرون منو و تو رابطمون تمومه.
-آره ديگه نو كه اومد به بازار كهنه مى شه دل آزار.
-آره نوش اومده برو بيرون.


منبع: کانال تلگرام رمانکده
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 69 نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: رمان آرزوهای محال ماتیسا ، پارت 69 ، قسمت شصت و نهم ، قسمت شصت و نه ، قسمت یکم ، کانال تلگرام رمانکده ، کانال تلگرام ، رمانکده ، کانال ، تلگرام ، رمان ، آرزوهای محال ماتیسا ، آرزوهای محال