فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 70

رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 70

ویرایش: 1395/11/11
نویسنده: chaampol

Samiar_ساميار

رو تخت چرخى زدم كه موبايلم زنگ خورد ،
سريع قطعش كردم و بعد خاموشش كردم.
اصلاً حوصله ى حرف زدن نداشتم.
اما یه هو پشيمون شدم و روشنش كردم و به آراد اس دادم.

-بعداً زنگ مى زنم الان نمى تونم حرف بزنم.
ببخشيد ريجكت كردم.
اس داد:
-حله ولى كاره مهمی دارم.
-باشه زنگ مى زنم بهت يه ساعت ديگه.
-منتظرم.
-باشه فعلاً.
-فعلاً.

از رو تخت بلند شدم كه ديدم درسا خيلى ناز رو كاناپه خوابيده.
شبیه فرشته ها بود...
آروم سمتش رفتم وبالا سرش ايستادم و موهاشو نوازش كردم.
بغلش كردم و رو تختم گذاشتمش.
مست خواب بود.
چه قدر شبيهشه.

شايد براى همين آوردمش اینجا...
بازم ابريشم موهاشو به ناز و نوازش گرفتم.
آروم سمت دستشويى رفتم و به صورتم آب زدم و تو آينه به خودم نگاه كردم و صحنه هاى ديشب برام تكرار شد.
به ديوار تكيه دادم و چشم هامو بستم كه صداى جيغ دخترى اومد.

صداى درسا نبود پس...
واىیییییییییی
آوا.......
سريع در دستشويى رو باز كردم كه نگاهم به درسا افتاد.
ببچاره كپ كرده بود و گيج بود.
الان دقيقاً نمى دونستم
به غیافه ی درسا بخندم،
يا گريه كنم كه الان به آوا چى بگم.

آوا:تو...!؟
تو توى تخت سامى چى كار مى كنى؟
من مى دونستم تو براى سامى من نقشه چيدى!
درسا:من...من...چيزه...من؟رو تخت سامیار؟،،،چیزه...

با کلافگی گفتم:
-چيزى نيست آوا شلوغش نكن.
جيغ زد:
-شلوغش نكنم؟
دختره تو بغلت خوابيده ديشب.
-اينطور نيست.
-اينطور نيست مگه من كورم؟
-آوا.
-آوا و مرض.
لاشى سودجو مى دونستم خيلى كثيفى.
محكم زدم تو گوشش.

-چه زرى زدى؟
جرئت دارى دوباره بگو.
من لاشى سودجو ام يا تو كه زرت و زرت مى رى مهمونى ،
بغل اين پسر و اون پسر مى رقصى.

فكر مى كنى من خرم؟
مگه تو نبودى كه التماس مى كردى شب بيام خونتون؟
ها؟
مگه تا حالا بهت دست زدم؟
جورى حرف مى زنى كه انگار تا حالا ده بار تو بغلم خوابيدى در حالى يه بارم باهات نبودم.

گمشو بيرون منو و تو رابطمون تمومه.
-آره ديگه نو كه اومد به بازار كهنه مى شه دل آزار.
-آره خوش اومده گمشو بيرون.
Arad_آراد

حالا كو تا سامیار زنگ بزنه.
خیلی طول میکشه.
نگاهی به ماتيسا كردم و گفتم:
-نظرت چیه یه ذره بگردیم؟

اخماش باز شد و دستاشو کوبید
به هم و با ذوق خاصى گفت :
-آرههههههه....خيلى خوبه.

چند ثانیه پوکر نگاهش کردم که با تعجب گفت:
-چرا اینجوری نگام می کنی به خدا این چند وقت انقدر درد داشتم که.....

بغض کرد و سرشو انداخت پایین.
اه لعنت به من ....
پرسیدم:
-کجا بریم؟
نگاهمم نکرد ولی گفت:
-يه چيزى بگم قبول مى كنى؟
-تا چی باشه!
چپ چپ نگاهم کرد ولى بعد با خجالت گفت:
-ببرم یه جا که بتونم عین ادم و بدون استرس بخوابم بعد اگه خواستی بریم بیرون.

نظر خوبی بود خودمم خسته بودم ولى بروز ندادم و با تحكم گفتم:
-حله قبلاً تو فكر جا بودم برات الان مى ريم بهت نشون مى دم ولى فكر كنم گرسنه ام هستى درسته؟
-تقريباً ولى عادت دارم.
اخمى كردم و گفتم:
-پس بزار بریم یه چیز بخریم .
دم رستوران ماشين رو پارك كردم و گفتم:

-پياده شو بريم غذا بخوريم.
-مى شه من نیام تو خودت برب سفارش بدى؟
بهش چشم غره رفتم.
باناز گفت:
-لطفاً آراد.
-باشه بشين تا برگردم.
-حتماً مرسى.
داخل رستوران شدم و دوتا پيتزا امپراطور سفارش دادم و بعد نيم ساعت آماده شد....

سوار ماشين شدم و پيتزا هارو به ماتيسا دادم.
-بگير اينارو.
-باشه.
سمت خونه حركت كردم.


منبع: کانال تلگرام رمانکده
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (4 نظر)
مرتب سازی بر اساس:


رمان آرزوهای محال ماتیسا (01:02   1398/2/14)


در بخش جستجو
عبارت
رمان آرزوهای محال ماتیسا
رو جستجو کنید
تمام قسمتها رو براتون میاره کد: 236



کیاناسبحانی (02:01   1398/2/13)

لطفاپارتد70به بعدروبذارید کد: 234



علي اصغر انصاري (19:10   1397/8/5)

سلام
با رعایت ملاحظاتی از دیروز بنا به درخواست بازدیدکنندگان شروع به درج شد.
در بخش مقالات می تونید مطالعه کنید.
اگر خوشتون اومد لایک و انتشار در شبکه های مجازی لطفا یادتون نره کد: 214



زهرا ملایی (14:52   1397/8/5)

چرا پارت 71 ب بعد نمیزارید من خیلی دوست دارم بدونم ادامه رمان چی میشه توراخدا پارت 71 ب بعد بزارید ممنون میشم کد: 213


 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره رمان آرزوهای محال ماتیسا - پارت 70 نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: رمان آرزوهای محال ماتیسا ، پارت 70 ، قسمت هفتادم ، قسمت هفتاد ، قسمت یکم ، کانال تلگرام رمانکده ، کانال تلگرام ، رمانکده ، کانال ، تلگرام ، رمان ، آرزوهای محال ماتیسا ، آرزوهای محال ، آخرین قسمت