فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت شصت و نهم

درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت شصت و نهم

ویرایش: 1395/11/11
نویسنده: chaampol

((سیاوش))
تخم مرغها رو تو روغن ریختم و به معین گفتم:
-بعد صبحونه کجا بریم؟
معین با گوشه رو میزی مشغول بود و نگاهم نمیکرد...دستگیره رو به سمتش پرت کردم و گفتم:
-کجایی؟میگم کجا بریم؟
معین جا خالی داد و گفت:
-بعد صبحونه میخوام دوباره بخوابم...
با تعجب به سمتش برگشتم و گفتم:
-خواب؟
معین تکه نونی خورد و گفت:
-اره...دیشب اصلا نخوابیدم و بی حوصله ام...
قاشق رو تو زرده تخم مرغ کردم و گفتم‌:
-چرا؟
معین نمیدونمی گفت و با گوشیش مشغول شد...
تو دلم گفتم||پس چرا من هست و نیست دلم رو بهت میگم اما تو نه؟نکنه من رو محرم خودت نمیدونی؟؟؟||
ماهی تابه رو وسط میز گذاشتم و گفتم:
-میریم چالوس...تو ماشین بخواب...
معین دستی به صورتش کشید و گفت:
-هیچ جوره راه نداره ؟
نوچی گفتم و مشغول خوردن شدم...


معین پتو مسافرتی رو کشید رو سرش و گفت:
-من خوابیدم...اروم برو...
لبخند پلیدانه ای رو لبم اوردم و گفتم:
-اوکی...بخواب...
به پل کلاک که رسیدم صدای ضبط رو تا ته زیاد کردم تا از خواب بیدارش کنم...
((تموم شهر خوابیدن /فقط من و تو بیداریم/بهم ثابت شده عشقم/ازم دست برنمیداری||افشین آذری||))
معین پتو رو از رو صورتش کنار زد و یک ||زهرمار ||بلند گفت...
قهقهه بلندی زدم و گفتم:
-بلندشو بابا،حیف این هوا نیست که سرت رو زیر پتو کردی؟بلندشو به زندگی سلام کن!!!ســـــــــــــلام زنــــــــــــدگـــــــــــــــی!!!!
معین خودش رو بالا کشید و گفت:
-چای بریزم؟
اره ای گفتم و اهنگ رو از اول پلی کردم...
تو دلم گفتم||رفیق روبراهت میکنم...سیاوش نیستم اگه صدای خنده های بلند بلندت رو در نیارم!!!||


معین کنار اتش شر شر عرق میریخت...نایلون تخمه رو باز کردم و کنارش نشستم ...روبرومون یک خانواده پر جمعیت نشسته بودن و چندتا دختر جوان هم مابینشون بود...به معین گفتم:
-همه چی داریم؟...چیزی کم و کسر نیست؟
معین با استین تیشرتش عرق پیشونیش رو پاک کرد و گفت:
-نوشابه نخریدیم...
از اینکه منظورم رو نگرفت خنده کوچولویی کردم و گفتم:
-خره منظورم نمک و فلفله...اونها رو ببین چه مجهز اومدن!!!
معین نگاهی به دخترها کرد و گفت:
-نمیدونم...ببین چی کم داریم ،برو ازشون بگیر...
با تعجب گفتم:
-چی شد؟چی شد؟قبلا همه ما رو درو میکردی تا خودت بری...
معین با یک تکه مقوا جوجه ها رو باد زد و گفت:
-از کی داری حرف میزنی؟زمان دانشجویی رو داری میگی؟خب اون موقع ندید بدید بودم ...
با پام یکی به زانوش زدم و گفتم:
-پارسال دانشجو بودی؟پارسال تابستون عمه من بود میخِ دختره شده بود ؟
معین خودش رو با مقوای تو دستش باد زد و گفت:
-خوبه خودت میگی پارسال...از پارسال تا حالا خیلی چیزها عوض شده...
پوست های تخمه رو تو لیوان جلو دستم ریختم و گفتم:
-مثلا؟
معین مشتی تخمه برداشت و گفت:
-مثلا پارسال من فقط یک کارمند ساده شرکتت بودم اما الان جز یکی از سهامدارهام...
سوتی کشیدم و گفتم:
-بــــــــــــــــابـــــــــــــــــــــا سهامــــــــــــــدار...ده درصد سهامت رو نکشی بیرون بدبختمون کنی!!!
معین قهقهه ای زد و گفت:
-اون پفک رو بده انقدر حرف نزن!!!
تو دلم گفتم||اهان حالا شدی معین...رفیق بخند که هیچ چیز این دنیا ارزش یک لحظه ناراحت بودن رو نداره!!!||


پشت ترافیک ایستاده بودیم و به بیرون خیره بودیم...
معین ماکت پیرهن فرهاد مجیدی رو برداشت و گفت:
-یادش بخیر ...سیاوش یادته تو خدمت چه دعوایی سر استقلال و پرسپولیس شد؟
از یاداوری اون دوران ناخوداگاه لبخندی زدم و گفتم:
-چه دعوایی شد!!!سر اون دعوا چقدر اضافه خوردیم...یادش بخیر ...
معین صدای ضبط رو کمی زیاد کرد و گفت:
-من بی طرف واسه خاطر تو چقدر کتک خوردم...
تو دلم گفتم||پس بدون من واسه خاطر اینکه بیشتر با تو باشم همچین رشته ای شرکت کردم...چون فهمیدم تنها چیزی که تو زندگیم کم و کسر دارم یک رفیقه!!!||
ادامه دارد...



منبع: کانال تلگرام داستان کوتاه - به قلم: آرزو امانی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت شصت و نهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: کانال تلگرام داستان کوتاه ، آرزو امانی ، کانال تلگرام ، داستان کوتاه ، درسته ساده ام اما مریمم ، داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، رمان ، داستان عشقی ، رمان عشقی