فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دنیا بهم خندید وقتی تو رو دیدم

دنیا بهم خندید وقتی تو رو دیدم

ویرایش: 1395/11/11
نویسنده: chaampol
💎یک عصر بارونی در همان کافه معروف بهترین پاساژ شهر رو به روش نشسته بودم. یک رز قرمز همراه با یه جعبه کوچک مخملی از همون ها که باهاش تو فیلما خواستگاری میکنن گذاشته بود رو به روم. خیره نگاهم میکرد و منتظر جواب...
بهتم زده بود. چی ميگفتم بهش؟!
به آدمی که یه عالمه |دوستت دارم| بهم گفته بود. آدمی زیبا، نجیب، محترم. کسی که اشک رو تو چشمام نکشیده بود و درد دلتنگی رو تو دلم تلمبار نکرده بود. که میدونست کدوم رنگ برای این فصل مناسب تره. که کدوم مدل مو برای مهمونی آخر هفته بهم میاد و برای هر مناسبت یک رنگ رز مخصوص کنار گذاشته بود. خلاصه از همان آدم هایی حساب میشد که جنتل بودن رو خوب بلد بودن و نباید دست رد به سینشون میزدی!

تو تنم غوغا شده بود. مغز و قلبم به جون همدیگه افتاده بودن. قلبم نشسته بود رو یه صندلی چوبی و چشم بسته سرشو تکیه داده بود به پشتی صندلی. مغزم هم هی جلوش رژه میرفت و دست تو هوا تکون میداد و غرغر میکرد که: اینبار رو بزار من تصمیم بگیرم. خریت هاتو بزار کنار یه بار اختیار رو بده دست من.
تو دلم جیغ زدم سر جفتشون که بس کنن. صدای خواننده هم از باند داخل کافه باهام جیغ میزد:
|دنیا بهم خندید وقتی تو رو دیدم
بعد یه عمر گریه من با تو خندیدم
اما یه چیزی هست که تو از من نمیدونی
باید بهت میگفتم و پنهون نمیکردم|

هنوز منتظر جواب بود. هم آدمی که رو به روم نشسته بود. هم مغزم از قلبم. دست کشیدم رو گلبرگ های رز تو دستم و گفتم: آهنگ قشنگیه نه؟
گفت: آره صدای خواننده اش خوبه... اما جواب سوالم این نیست!
گفتم: بیشتر از صداش، متن قشنگی داره. جواب سوالتم تو متن همین ترانه اس.
و از جام پاشده بودم تا برم و خواننده هنوز جیغ میزد و به جای من جواب میداد:
|تو زندگیم قبل از تو عشقه دیگه ای هم بود
که من هنوز دنبال اون دنیا رو میگردم، میگردم|

حالا قلبم مثل هميشه از جاش پاشده بود و مغزم رو به زور نشونده بود روی همون صندلی و دهنشو با چسب بسته بود و خودش رفته بود سراغ همون خاطرات همیشگی و یادگاری های آدمی که هم اشکو تو چشام کشیده بود هم دلتنگی تو دلم تلمبار کرده بود. که نه جنتلمن بود، نه از گل های رز خوشش میومد.
اما قلب ام هزار بار خودشو براش از ارتفاع سینه ام پرت کرده بود پایین و شکسته بود و زده بود تو دهن مغزم تا ساکت بمونه!

همیشه همینه...
قلب ها بازنده ترین زورگو های کائنات هستن!




منبع: کانال تلگرام داستان کوتاه-محیا زند
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره دنیا بهم خندید وقتی تو رو دیدم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: کانال تلگرام داستان کوتاه ، محیا زند ، کانال تلگرام ، داستان کوتاه ، محیا ، زند ، جنتلمن