فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت هفتاد و نهم

درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت هفتاد و نهم

ویرایش: 1395/11/22
نویسنده: chaampol

به tv که به دیوار نصب شده بود نگاه کردم و گفتم:
-عزیزت ناراحتی قلبی داشت؟
مریم به سمتم برگشت و گفت:
-نه...وایی اقای سزاوار!!!دیشب بهم گفت عرق نعنا واسم بیار...عزیزم نفهمیده قلبشه...فکر کرده معده اش درد میکنه...
سری به نشونه تاسف تکان دادم و گفتم:
-ذاتا همه ادمها خودشون رو یک پا دکتر میدونن...البته منظورم عزیزت نیستا ،کلا میگم...همه ما از این علائم سر سری رد میشیم و به روی خودمون نمیاریم وقتی که چپه شدیم اونوقته که دهنمون س...
فوری حرفم رو خوردم و ساکت شدم...
مریم لبخندش رو زود جمع و جور کرد و نگاش رو به پایین دوخت...
تو دلم گفتم||معین دهنت سرویس...مراعات کن دیگه!!!||


((سیاوش))
واسه معین دستی بلند کردم و به سمتشون رفتم...
با دیدن مریم با دمپایی پلاستیکی و اون شکل و قیافه چشمهام رو واسه چند ثانیه بستم و گفتم:
-چرا دیشب خبر ندادی؟
مریم سلامی کرد و گفت:
-همه چی یکدفعه ای شد...چرا اومدین؟من راضی به اومدن شماها نبودم...
کنارش نشستم و گفتم:
-خب الان حالش چطوره؟
معین خودش رو از رو صندلی جلو کشید و گفت:
-اصلا ندیدمیش...اجازه نمیدن ...فقط دوبار به سی سی یو زنگ زدیم و گفتن|خوبه|!
به مریم که بین من و معین نشسته بود نگاه کردم و گفتم:
-این چه قیافیه؟چرا خودت رو باختی؟
مریم لبهای لرزونش رو گاز گرفت و گفت:
-به خدا دارم دیوانه میشم...قلبم تو دهنمه...
به چشمهای خیسش و اشکای درشتش نگاه کردم و گفتم:
-مریــــــــــــــــم؟مریضی برای همه است...این همه ادم الکی و از دل خوششون اینجا نیومدن...همه گرفتارن...همه مریض دارن...
مریم شالش رو به روی چشمهاش کشید و گفت:
-من میدونم عزیزم دیگه برنمیگرده...من میدونم دیگه به اون خونه برنمیگرده...
به معین که به زمین خیره بود نگاه کردم و اروم به مریم گفتم:
-‌باورم نمیشه انقدر راحت از مرگ مادرت حرف بزنی!!!مریم ؟؟؟امیدت کجاست؟؟؟
مریم به هق هق افتاد و گفت:
-کدوم امید؟مگه مرتضی با امید من زنده موند؟مگه اقام زنده موند؟حالا با کدوم امید منتظر خوب شدن عزیزم بمونم؟
از صدای گرفته اش و اشکهای کِش اومده رو چونه اش چشمهام رو بستم و گفتم:
-مریم بس کن...
الان سکته کردن یک چیز عادیه...الان پسر بیست و پنج ساله هم سکته میکنه... امیدت به خدا باشه...من مطمئنم عزیزت خوب میشه..
مریم شالش رو بالا کشید و گفت:
-مگه مامان شما خوب شد؟
از اوردن اسم مامانم سرم تیری کشید و به چشمهاش خیره شدم...
اب دهنم رو قورت دادم و گفتم:
-نه...
مریم سر به زیر شد و گفت:
-تو رو خدا ببخشید...من اختیار زبونم رو ندارم...
لبخندی بهش زدم و گفتم:
-بــــــــــــــــــله!میدونم!


معین ساندویچی به دستم داد و گفت:
-‌چیز بهتری پیدا نکردم...به بزرگی خودتون ببخشید...
سری به نشونه تشکر تکان دادم و گفتم:
-مریم بخور...این ساندویچها همینطوریش قابل خوردن نیست وای به حال اینکه سردم بشه...
مریم نایلون ساندویچ رو کنار زد و گفت:
-اقای سزاوار تو رو خدا من رو شرمنده نکنید...
معین کنار مریم نشست و گفت:
-مریم این حرفها چیه؟ما نون و نمک هم رو خوردیم...ما چندساله همدیگر رو میشناسیم ،زشته واسه من و تو که انقدر باهم تعارف داشته باشیم...
معین نایلون سس رو با دندونش باز کرد و به روی ساندویچ مریم سس ریخت...تو دلم گفتم||چه خوبه که هواش رو داری...حتی تو این مورد کوچولو!!!


معین به سمت مریم چرخید و گفت:
-‌من که نمیگم برو خونه و دیگه نیا،میگم لباسهات رو نگاه کن خوبیت نداره اینطوری تو بیمارستان بچرخی...
مریم با خجالت گفت:
-پس اجازه بده یک بار دیگه به سی سی یو زنگ بزنم ...
معین رو صندلی نشست و به مریم چشم دوخت...
مریم گوشی رو قطع کرد و گفت:
-بریم...
سه تایی به سمت در خروجی حرکت کردیم ،جلوی ماشین معین ایستادم و گفتم:
-معین مریم رو ببر و دوباره برگردونش...
معین باشه محکمی گفت و سوار ماشین شد ،تو دلم گفتم||نه به حال دیروزت نه به امروزت!!!||

ادامه دارد....


منبع: کانال تلگرام داستان کوتاه - به قلم: آرزو امانی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت هفتاد و نهم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: کانال تلگرام داستان کوتاه ، آرزو امانی ، کانال تلگرام ، داستان کوتاه ، درسته ساده ام اما مریمم ، داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، رمان ، داستان عشقی ، رمان عشقی