فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت هشتاد و یک

درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت هشتاد و یک

ویرایش: 1395/11/22
نویسنده: chaampol


((معین))
مریم خوشحال و خندان کنارم نشست و گفت:
-اقای سزاوار،امروز عزیزم چشمهاش رو دو دفعه باز کرده و اسم من رو صدا کرده...پرستارش میگفت ||خیلی ضعیف شده...ولی اینها نشونه های خوبیه||اقای سزاوار عزیزم من رو صدا کرده یعنی نگرانمه مگه نه؟!!به پرستارش گفتم تا به عزیزم بگه من پشت در اتاقش نشستم تا نترسه...اخه عزیزم از بیمارستان و دوا و دکتر خاطره خوشی نداره...
از تند تند حرف زدن و هیجان تو کلامش خوشحال شدم و گفتم:
-حالا دکترش کی میاد؟
مریم نفسی تازه کرد و گفت:
-یکی دو ساعت دیگه،وای اقای سزاور یعنی میشه دکترش امیدوارم کنه؟؟؟
چشمهام رو اروم باز و بسته کردم و گفتم:
-صد در صد...اگه ازت یک خواسته ای بکنم قبول میکنی؟
مریم که خیلی خوشحال بود بدون هیچ فکر کردنی گفت:
-اره...حتما...بفرمایید...
تو چشمهاش نگاه کردم و گفتم:
-امشب برو خونه و استراحت کن!
مریم با دهن باز مونده نگاهم کرد و گفت:
-پس عزیزم چی؟
ابروم رو بالا انداختم و گفتم:
-دختر خوب،اینجا و اونجا چه فرقی داره...تو اینجام که باشی باید تلفنی حالش رو بپرسی،خب میتونی از خونه زنگ بزنی...یک نگاه به خودت کردی؟ قیافت شبیه ارواح شده!!!
مریم شالش رو مرتب کرد و گفت:
-میدونم...
چشمهام رو ریز کردم و گفتم:
-زیر قولت نمیزنی؟
مریم با تردید گفت:
-نه دیگه،قولی که دادم و باید بهش عمل کنم...
تو دلم گفتم||فدای خودت و قولهات بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم!!!||


((سیاوش))
پدرام از ماشین پیاده شد و گفت:
-اوه اوه اینجا که جای پارک پیدا نمیشه...
از تو آینه پشت سرم رو نگاه کردم و گفتم:
ببین پدرام تو برو ،من میرم خیابون پایینی..بلاخره یک جا رو پیدا میکنم...
پدرام باشه ای گفت و رفت...
با بوق ماشین پشت سری ترمز کردم تا رد بشه...
با دیدن رفیعی اخمهام ناخوداگاه تو هم رفت و تو دلم گفتم||این دیگه از کجا پیداش شد؟!!!||واسش دستی بلند کردم و راه افتادم...


مریم کنار معین نشسته بود و با پدرام و رفیعی که روبروش ایستاده بودن صحبت میکرد...تو دلم گفتم||بد نگذره!!!خانم کوچولو چقدرم خواهان داره!!!||
مریم جلو پام ایستاد و گفت:
-اقای شریف خجالت زدم کردید‌‌،من که پشت تلفن گفتم نیایید...
به معین که به کفشهای رفیعی خیره شده بود نگاه کردم و به مریم گفتم:
-مهم نیست،چه خبر؟
مریم صندلیش رو بهم تعارف کرد و گفت:
-یک ربع پیش دکترش رو دیدم،رضایت داشت...گفت خیلی بهتره...
از خوشحالیش خوشحال شدم و گفتم:
-خداروشکر...
رو صندلی نشستم و به معین که تو لک بود اروم گفتم:
-چیه؟چه خبر؟
معین ارنج هاش رو به روی زانوهاش گذاشت و گفت:
-هـــــــــــــــــــــــیــــــــــــــــــــــچ!!!
تو دلم گفتم||غلط کردی،فکر کردی من نمیدونم چرا دمقی؟!!!من که میدونم از حضور رفیعی ناراحتی!!!||


رفیعی کنار مریم نشست و گفت:
-من که میگم به یک بیمارستان دیگه منتقلش کنیم،نظر تو چیه؟
تو دلم گفتم||نظر تو ؟!!!مریم واسه رفیعی توئه!!!!!!!!!||
مریم سرش رو به علامت نه تکان داد و گفت:
-خطرناکه،من که صبر کردم بازم صبر میکنم تا حالش بهتر بشه...
معین با پاهاش رو زمین ضرب گرفته بود و به هیچکس نگاه نمیکرد...
پدرام حرف مریم رو تایید کرد و گفت:
-‌منم میگم فعلا دست نگهدار،بزار یکم روبراه بشه بعد!!!
از پریشونی معین کلافه شدم و اروم بهش گفتم:
-اقا معین شما نظری نداری؟
معین به سمتم برگشت و اروم گفت:
-شیطونه میگه یک چیزی بارش کنما...
از رگ ورم کرده اش لبخندی زدم و گفتم:
چیه؟یک پیشنهاده دیگه‌،خب تو هم پیشنهاد بده!!!پیشنهاد دادن مگه بده؟
معین گوشه لبش رو جوید و گفت:
-بابا ولم کن‌،اصلا این از کجا با خبر شده؟
|هیــــــــس |کشداری گفتم و واسش چشم و ابرو اومدم تا خودش رو کنترل کنه...

ادامه دارد



منبع: کانال تلگرام داستان کوتاه - به قلم: آرزو امانی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت هشتاد و یک نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: کانال تلگرام داستان کوتاه ، آرزو امانی ، کانال تلگرام ، داستان کوتاه ، درسته ساده ام اما مریمم ، داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، رمان ، داستان عشقی ، رمان عشقی