فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت نود و سوم

درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت نود و سوم

ویرایش: 1395/11/22
نویسنده: chaampol

بشقاب کیک رو جلو مریم گرفتم و اروم گفتم:
-با انتخاب کیک،به سلیقه ات پی میبرم...ببینم چیکار میکنی؟؟؟
مریم بدون معطلی کیک شکلاتی رو برداشت و تو بشقابش گذاشت...
چشمکی بهش زدم و اروم گفتم||خوش سلـــــــــــــــــــــــــــــیــــــــــــقه!!!!!||
تو دلم گفتم||آسش رو برداشتی...دمت گرم خانم گل!!!||
به شقایق تعارف کردم و گفتم:
-کیک میخوری؟
شقایق ابرویی بالا انداخت و گفت:
-فکر میکردم میزبان سیاوشه...
پدرام سریع وسط حرفش پرید و گفت:
-اره سیاوش میزبانه...
شقایق به سیاوش نگاه کرد و گفت:
-‌پس چرا عین مهمونها نشسته و محل نمیده!!!
بهش لبخند زدم و گفتم:
-سیاوش از مهمون ناخونده خوشش نمیاد!!!
شقایق از حرفم ناراحت شد و گفت:
-‌حدس میزدم...من بی دعوت نیومدم،پدرام دعوتم کرد...
پدرام عین لبو قرمز شده بود و حرف نمیزد...
تو دلم گفتم||ناراحت نباش،من درستش میکنم...معین نیستم اگه درستش نکنم!!!||


سیاوش ابرویی بالا انداخت و گفت:
-من میدونم و پدرام...من با شقایق مشکل ندارم اما از رفیقش خوشم نیومد...دختره اصلا مراقب حرف زدنش نیست...یکی نیست بهش بگه ،خانم حراف به ما چه دوست پسر سابقت با دوستت فرار کرده و رفته ...معین از این دخترایی که هالو بودنشون رو جار میزنن متنفرم...خدایی جلو کریمی و بچه ها خجالت کشیدم...بابا کریمی به دعوت من اومده...زشت نیست یک دختر تمام عملی همچین حرفهایی رو جلوش بزنه؟؟؟‌به خدا زشته...نه به مریم که صداش در نمیاد و فقط میخوره نه به این دختره که هیچی نمیخوره و فقط زر میزنه!!!
از پشت آب نما به بچه ها نگاه کردم و گفتم:
-واسه خاطر پدرام یکم تحویلشون بگیر...پدرام بدجور کلافه است...
سیاوش چشمهاش رو از حرص بست و گفت:
-باشه...بریم ...
سر جای قبلیم نشستم و گفتم:
-خانم ها و اقایون...هر وقت گرسنه شدید خبر بدید سفارش شام رو بدم!!!
همه متفق القول اعلام کردن میلی به غذا ندارن و دوباره مشغول حرف زدن شدن...نگاه مریم به لواشکهای جلوی دستم بود...تو دلم گفتم||شما فقط بخور...الحمدا... دست رد به سینه هیچیم نمیزنی!!!||
بشقاب لواشک رو جلوش گذاشتم و گفتم:
-خیلی ترشه...مراقب فشارت باش...
مریم اب دهنش رو قورت داد و گفت:
-دوست ندارید؟
یک برگ لواشک برداشتم و گفتم:
-نه زیاد...وسطاش به غلط کردن میفتم!!!
مریم خندید و گفت:
-عین من...اما دلم نمیاد کنار بزارمش!!!
تو دلم گفتم||فکر نمیکردم انقدر شکمو باشی...پس چرا انقدر لاغری؟؟؟!!!||


دوست شقایق کاپشنش رو تن کرد و به من گفت:
-‌باهام نمیای؟من تنهایی میترسم...
اخم کردم و گفتم:
-‌ترس نداره...برو دیگه...
شقایق صدام کرد و گفت:
-معین میشه باهاش بری...نیلو خیلی ترسوئه...
تو دلم گفتم||نیلو بمیره!!!||
با اعصاب داغون راه افتادم و با لحن خیلی بدی گفتم:
-‌بیا دیگه...
نیلو تند تند جلو اومد و گفت:
-‌وای چقدر دوره... دلت میومد من رو تنها بفرستی؟؟؟نگاه ته باغه...اخه سرویس بهداشتی رو ته باغ میزارن؟؟؟نمیگن خانمها سختشونه؟؟؟
به سمتش برگشتم و گفتم:
-اخی...این خانم ها هلاک نشن از این سختیهایی که به خودشون میدن!!!
نیلو به زیر خنده زد و گفت:
-‌معین خیلی باحالی...چند سالته؟؟؟
تو دلم گفتم||نیشت رو بـــــــــبـــــــــــــنــــــــــد!!!دختره گستـــــــــــــــــــاخ!!!||
به روبروم خیره شدم و گفتم:
-از شما خیلی بزرگترم...بدو دیگه...
نیلو با قدمهای بلند خودش رو بهم رسوند و گفت:
-دوست دختر داری؟
تو دلم گفتم||‌ای خدا ببین چه مخ تعطیلی از ما خوشش اومده؟؟؟||
به سرویس بهداشتی اشاره کردم و گفتم‌:
-‌اونجاست...بدو...
نیلو کیفش رو به دستم داد و گفت:
-این رو نگهدار تا برگردم...کیفش رو گرفتم و گفتم باشه فقط زود اومدیا...نیلو از تو کیفش یک جا مدادی برداشت و گفت:
-چقدر نق میزنی صبر کنیا...نری...
تو دلم گفتم||اسگل جا مدادی رو کجا میبری؟؟؟!!!||‌

ادامه دارد...


منبع: کانال تلگرام داستان کوتاه - به قلم: آرزو امانی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت نود و سوم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: کانال تلگرام داستان کوتاه ، آرزو امانی ، کانال تلگرام ، داستان کوتاه ، درسته ساده ام اما مریمم ، داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، رمان ، داستان عشقی ، رمان عشقی