فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید اینجا کلیک کنید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت نود و پنجم

درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت نود و پنجم

ویرایش: 1395/11/22
نویسنده: chaampol

((سیاوش))
مریم سرش رو به شیشه چسبونده بود و به روبرو خیره بود...
به سمتش برگشتم و گفتم:
-خسته ای؟
فوری سرش رو از رو شیشه برداشت و گفت:
-نه...من که همش نشسته بودم!!!
با صدای پیامک گوشیم سرعتم رو کم کردم و پیام رو باز کردم...معین نوشته بود||لعنت به دهنی که یک دقیقه بسته نمیمونه!!!||
به زیر خنده زدم و به مریم گفتم:
-معین نوشته ||لعنت به دهنی که یک دقیقه بسته نمیمونه!!!||فکر کنم دختره ادامه خالی بندیاش رو تعریف میکنه!!!
مریم خندید ولی چیزی نگفت...
تو دلم گفتم||یک چیزی بگو...انقدر ساکت نباش!!!||
مریم دست به سینه نشست و یک اه از ته دل کشید...
اروم بهش گفتم:
-آه نکش ...آه تو دامن گیره!!!
مریم با تعجب گفت:
-آه من؟من آه نکشیدم...
بدون اینکه نگاهش کنم ،خیلی جدی گفتم:
-اره...آه تو دامنم رو گرفت...خودت گفتی...
مریم خودش رو جلو کشید و گفت:
-من ؟نه اینطور نیست...
سیگاری روشن کردم و گفتم:
-چرا خودت گفتی...دقیقا از وقتی که رفتی بدبختیای من شروع شد...وقتی اخراجت کردم یک پول گنده از چنگم رفت...تا خواستم خودم رو جمع و جور کنم ،فرگل زیر سرش بلند شد...بعدشم مریضی مامانم و فوتش!!!
مریم با صدای لرزون گفت:
-من به دروغ گفتم نفرینت کردم...
دود سیگار رو از بالای پنجره بیرون دادم و گفتم:
-نه ...مطمئنم تو دلیلشی ،تو یک آه کشیدی و رفتی سراغ زندگیت ولی من موندم با هزار و یک بدبختی...
تو میدونی خیانت دیدن چه دردی داره؟معین زرنگ تر از من بود...اون خیلی چیزها رو فهمید اما بهم نگفت تا زندگیم بهم نریزه...مریم خیلی سخته پشتت به یکباره خالی بشه...من بدجور زمین خوردم ...هنوزم که هنوزه باورم نمیشه ،کسی که از بچگی بهم ابراز علاقه میکرد در عرض چند ماه بهم پشت کرد و ازم متنفر شد...اره متنفر شد چون اگه یک ذره دوستم میداشت همچین بلایی سرم نمیاورد ...
من احمق هر روز بهم ریختگی معین رو میدیدم اما یکبار ازش نپرسیدم چته؟!!چه مرگته؟!!مریم کاش مرد بودی و میفهمیدی من چی میگم...شبی که فرگل تا صبح خونه نیومد تنها کسی که کنارم موند معین بود...معینی که میدونست فرگل کجاست...وقتی معین کل ماجرا رو واسم تعریف کرد به قدری سیلی تو گوشش زدم که هنوزم سر اون سیلیهای ناروا خودم رو نبخشیدم...مریم این سیاوشی که روبروت نشسته با اون سیاوش چندسال قبل خیلی فرق کرده...من بعد طلاق فرگل الکلی شدم...هر شب و هر روز مست بودم...معین ادمم کرد همون معینی که از خونم به بیرون پرتش کردم و بهش بدترین و رکیک ترین فحشارو دادم...مریم من مزخرف بودم و مزخرف تر شدم ...من هر شب از خدا خواستم تا بدلت بندازه دست از سر من برداری تا بتونم یک نفس بکشم...
به نیمرخ مریم نگاه کردم و گفتم:
-گریه میکنی؟
مریم با گوشه شالش اشکهاش رو پاک کرد و گفت:
-به روح داداشم من نفرینت نکردم...من از دستت دلخور بودم اما نفرین نکردم...
بهش اخم کردم و گفتم:
-باشه...قسم نخور باور میکنم...
مریم با تردید گفت:
-هنوزم دوستش داری؟
لبخندی زدم و گفتم:
-فکر کنم تا الان دیگه مادر شده...این نشونه سر براه شدنشه...همین که دلش با زندگی جدیدشه واسه من کافیه...
مریم اشکش رو پاک کرد و گفت:
-(من تو را دوست دارم و تو دیگری را ...و آن دیگری ،دیگری را...)این جمله حال این روزهای ماست...


مریم کمربند رو باز کرد و گفت:
-ممنون که من رو به ولایتمون رسوندی...
لبخند کجکی زدم و گفتم:
-باعث افتخاره...به مادرت سلام برسون...
در رو باز کرد و گفت:
-یک سوال بپرسم؟
خودم رو مشتاق نشون دادم و گفتم:
-اره...
مریم در رو ول کرد و گفت:
-قدر اقای سزاوار رو میدونید؟
از سوالش چشمهام رو بستم و گفتم:
-نه...من قدر چیزهایی که دارم رو نمیدونم...
مریم پیاده شد و گفت:
-قدرش رو بدونید...اقای سزاوار مرد خیلی ||خوبیه||

ادامه دارد....


منبع: کانال تلگرام داستان کوتاه - به قلم: آرزو امانی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت نود و پنجم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: کانال تلگرام داستان کوتاه ، آرزو امانی ، کانال تلگرام ، داستان کوتاه ، درسته ساده ام اما مریمم ، داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، رمان ، داستان عشقی ، رمان عشقی