فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت نود و هفتم

درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت نود و هفتم

ویرایش: 1395/11/22
نویسنده: chaampol


عزیز دستم رو گرفت و گفت :
-مریم اگه خبرش به گوش رفیعی برسه میدونی چی میشه؟
-شالم رو جلو کشیدم و گفتم:
-عزیز چرا شلوغش میکنی؟...غلط میکنه حرفی بزنه...الان من و اون هیچ نسبتی باهم نداریم هر وقت اسمش تو شناسنامم رفت اونوقت باید به حرفش گوش بدم نه الان ...
عزیز استکان چای رو جلوم گذاشت و گفت:
-حالا این ده روزم نری چی میشه؟
تکه ای نون برداشتم و گفتم‌:
-ده روزم ده روزه...تازه باید به اقای شریف و امیری بگم تا منتظر یک منشی جدید باشن...الکی که نیست تا هر وقت دلم خواست برم و هر وقت دلم نخواست نرم...کار مردم حساب کتاب داره...
عزیز ||نمیدونمی|| گفت و به دهنش کوبید تا مثلا اعلام نارضایتی کنه...


معین فیلم رو عقب جلو کرد و گفت:
-بفرما ...گلتون افساید بود...حالا هی پز جایگاهتون رو بدید...یک هفته در میون با همچین گلایی بالا میایید و فکر میکنید ما حالیمون نیست...
پدرام به من چشمکی زد و گفت:
-مریم الان دارن میسوزن که (.......)تو نقل و انتقالات اومده پرسپولیس ...وگرنه این فیلمها رو باید نیم فصل اول رو میکردن...نه الان...
سیاوش لپ پدرام رو کشید و گفت:
-اقا ما چیکار داریم به(..........)اصلا یکی از افتخارات ما این که این یارو پاش به استقلال باز نشد...بحث ما چیز دیگست...ما میگیم شما خوش شانسید...نوش جونتون که با گلهای مردود میایید بالا اما مرد باشید و بگید اره ...عین ما که مرد و مردونه از جایگاهمون تو جدول اطلاع داریم و زیرش نمیزنیم...
معین نگاهی به من کرد و گفت:
-میریم سراغ بازی پرسپولیس و (.............)،مریم بیا...
تو دلم گفتم||بابا کارتون رو بکنید چرا همش دنبال جنگولک بازی هستید؟!!!||
چهارتایی به گوشی خیره شدیم و به گل افساید نگاه کردیم...سیاوش دست انداخت دور گردن پدرام و گفت:
-پدرام این چی؟این که دیگه مشخصه افساید بوده !!!
اروم گفتم||اره خدایی افساید بود!!!||
پدرام نوچی کرد و گفت:
-نه افساید نبود...الکی گلهای ما رو زیر سوال نبر...
معین یک مشت محکم به بازوی پدرام زد و گفت:
-برو گمشو...تعصبی بدبخت...مریم با این ای کیوش فهمید این گل افسایده تو نفهمیدی؟
پدرام و سیاوش با تعجب نگاهم کردن و به زیر خنده زدن...خودمم خندیدم و گفتم:
-دست شما درد نکنه...
معین تو چشمهام نگاه کرد و گفت:
-‌اِ مریم اینجا بودی؟ببخش...
به قیافه شیطونش لبخندی زدم و گفتم:
-‌اشکال نداره...
تو دلم گفتم||تا ده روز دیگه این چشمها رو نمیببنم...دیگه اقا سزاوار مهربونم رو نمیبینم...دلم برات تنگ میشه...قسم به اون نون و نمکی که با هم خوردیم دلم واست قد یک دنیا تنگ میشه||


دستم رو از پنجره بیرون کردم و قطرات بارون رو گرفتم...
اشکهام بی اختیار میریخت...نمیدونستم چطوری به سیاوش قضیه رفتنم رو بگم...میترسیدم همه چی خراب بشه...میترسیدم ارامشش بهم بریزه...با اهنگ زمزمه کردم و از خدا خواستم کمکم کنه تا بتونم حقیقت رو بهش بگم||
سیاوش سرفه ساختگی کرد و گفت:
-سرما نخوری...
سریع اشکهام رو پاک کردم و گفتم:
-نه...هوا خوبه...
سیاوش کنارم جلو پنجره ایستاد و گفت:
-‌اسمون گریه میکنه یا مریم ما؟
لبخندی زدم و گفتم:
-هر دو ...
سیاوش به اسمون نگاه کرد و گفت:
-چرا گریه کردی؟
نفس عمیقی کشیدم و گفتم:
-‌‌دلتنگی...
سیاوش تو چشمهام خیره شد و گفت:
-دلتنگ کی شدی؟
تو دلم گفتم||دلتنگ میشم...دلتنگ تو ...دلتنگ معین...دلتنگ پدرام...دلتنگ اینجا ....میزم....اهنگهام...||
لبخندی زدم و گفتم:
-دلتنگ روزهای خوبم...
سیاوش سیگاری روشن کرد و گفت:
-دروغ نگو...این گریه،گریه دلتنگی واسه روزهای خوب نیست..
لبهای لرزونم رو محکم به روی هم فشار دادم و چیزی نگفتم...
سیاوش به لبهام نگاه کرد و گفت‌:
-جلوش رو نگیر...بزار بغضت سر باز کنه...
اشکهای داغم دوباره راه باز کرد و گفتم:
-اقای شریف روزهای خوبم داره تموم میشه...
سیاوش گنگ نگاهم کرد و گفت:
-چی میگی؟مگه قراره چه اتفاقی بیفته؟
یا پشت دست اشکهام رو پاک کردم وگفتم:
-هیچی...الکی یک چیزی گفتم...مهم نیست...
سیاوش به پنجره تکیه داد و گفت:
-هر چی هست بگو...من میشنوم...
پشت میزم نشستم و گفتم:
-نه چیزی نیست...بارون هواییم کرد...چیزی نیست که بخوام بهتون بگم!!!

ادامه دارد...


منبع: کانال تلگرام داستان کوتاه - به قلم: آرزو امانی
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره درسته ساده ام اما مریمم... فصل دوم قسمت نود و هفتم نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: کانال تلگرام داستان کوتاه ، آرزو امانی ، کانال تلگرام ، داستان کوتاه ، درسته ساده ام اما مریمم ، داستان دنباله دار ، داستان سریالی ، رمان پیوسته ، رمان ، داستان عشقی ، رمان عشقی