فارس ادز

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

 یه داستان صوتی خاص 

(با خوانش خود نویسنده)

از اون داستانها که کلی ذهن تون رو درگیر میکنه
و روزها بهش فکر خواهید کرد

اگر علاقه مند به دریافت رایگان بخشی از داستان هستید از طریق فرم تماس با ما اطلاع رسانی نمایید. 

داستان دنباله دار شش یخدانها - مریم برزویی

----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

هفت روايت از ماموريت به سنگاپور (2-1)

هفت روايت از ماموريت به سنگاپور (2-1)

ویرایش: 1395/11/22
نویسنده: chaampol




مسافرت هشت روزه ي قبلي همكارام در شركت كارگزاري بورس بانك كشاورزي به مالزي ؛ خروجيهايي داشت كه الان بعد از هشت سال ميشه در مورد اونا حرف زد! پنج كارشناس جوان از اون سال ببعد ؛ در بازار سرمايه ؛ مدير عامل شدند و چند نفري هم از بورس رفتن ولي در قامت مدير و كارشناس خبره !


امسال و در گروه ٢٨ نفره ؛ تركيبي از همكاران جوان ؛ كم سابقه ي فعال و موفق ؛ باسابقه ي خوب و عالي ؛همكاران بانك كشاورزي و دو مشاور مديرعامل همراهمون هستن .

سعي كردم از گروه ؛ جدا بشم و اونا چون اولين باره به سنگاپور اومدن ؛ باهم به ديدن ِ ديدنيها برن !

سعي كردم خيلي سبكبال و باكمترين لباس رسمي ؛ توي فرودگاه و شهر؛ قدم بزنم ! اونايي كه بنده رو ميشناختن از پوشيدن لباس كرمگن و كتوني و تي شرت توي فرودگاه امام تعجب نكردن ! دو همكار بانكي كه با كت اومده بودن؛ باديدنم ؛ يواشكي لبهاشون كج شد !!

سه همكار شعب كارگزاري بانك كشاورزي هم كه با لباس دامادي به فرودگاه رسيده بودن ؛ باورشون نشدكه : منم !!

بيخيالتر از اون بودم كه حرفي بزنم يا ناراحت بشم ! ١٠ ساعت پرواز و ترانزيت از سه فرودگاه ؛ نيازمند ِ سبكبالي بود و اونا قطعا در پرواز دوم متوجه ميشن كه تيپ ورزشي ؛ بهترين كار هست در اين سفرها.


بعد از | تحير و تعجب | در فرودگاه بزرگ قطر ؛ راهي سنگاپور شديم ! تقريبا همه كنار هم بوديم و بلحاظ بيان ِ انگليسي ِ كلمات ؛ همقطار و همتراز !! زبان بسته اي خوابديده كه بعضا حتي در اداي كلمه ي | آب | ؛ مشكل داشتيم : واتر كجا و | ووتا| كجا !! اولي فاضلاب هم نبود ! دومي ولي واقعا آب خوردن بود !


ياد سفر قبلي و قول ِ مردانه به خودم افتادم: من بايد انگليسي رو ياد بگيرم !!... يكسال كلاس خصوصي به اتفاق دوستي عزيز هم نتونست اونقدر به من قدرت تكلم بده ! شريعه جان ( دخملم ) هم حضور نداشت كه جملات انگليسي رو به رواني ادا ميكرد .


براي خريد ماست در يه سوپر ماركت بزرگ ؛ ده دقيقه وقت تلف كردم !! من ميگفتم : يوقورت ! سنگاپوريا ميگن : يوگِرت ! .... از | ماس| كه بر | ماست | !!



منبع: کانال تلگرام چهل سالگی - قاسم حلاجیان
امتیاز دهی به مقاله



نظرات   (0 نظر)
مرتب سازی بر اساس:

 
ثبت نظر:
شما می توانید درباره هفت روايت از ماموريت به سنگاپور (2-1) نظر دهید یا سوال بپرسید:
نام و نام خانوادگی:
کلمات کلیدی: تركيبي از همكاران جوان ، كم سابقه ي فعال و موفق ، باسابقه ي خوب و عالي ، بانك كشاورزي ، فرودگاه ، سبكبالي ، تحير و تعجب ، فرودگاه بزرگ قطر ، من بايد انگليسي رو ياد بگيرم ، سنگاپور